گلی و قلی به سفر میروند

روزی گلی به قلی میگوید در اینترنت عکس شهری در همین نزدیکیها(!) دیدهاست که شکل عجیبی دارد و خیابانهای آن به جای مربعی، مثلثی است. و بدین ترتیب گلی و قلی تصمیم میگیرند برای دیدن این شهر به آنجا سفر کنند. گلی در راه به قلی میگوید اگر ما در این شهر با هم آشنا میشدیم، چگونه میتوانستیم مسائلمان را حل کنیم؟ راهحلها چگونه میشد؟ اصلا میتوانستیم مشکلاتمان را در این شهر حل کنیم؟
